اشاره به کوروش در قرآن
ادامه مطلب
بین دو جنگ قادسیه و نهاوند چهار ماه فاصله بود. در این بین، عمر بن الخطاب (خلیفه دوم مسلمین)، به یزدگرد سوم (بیست و هشتمین پادشاه ساسانی) نامه ای نوشت و در پی آن یزدگرد سوم ساسانی پاسخش را به این نامه داد. نسخه اصلی این نامه ها هم اکنون در موزه لندن نگهداری میشوند...
آینده گان چه تفکری به ما خواهند داشت اگر نام
خلیج همیشه پارس حتی برای یک ثانیه تغییر پیدا نماید. !!!
حتی در گوگل
به سایت زیر بروید و به خلیج همیشه پارس رای دهید.
http://www.persianorarabiangulf.com
پاینده ایران ، سرافراز ايراني ، جاويد باد خليج تا ابد پارس
این پیام را در سایت ها و بلاگ هایتان بگذارید .
اینم بگیم هرکی این رو بخونه و رای نده نشان از بی غیرتی خودش داره. حالا خود دانی اخه درصد به نفع عرب داره سوق پیدا میکنه. خواهشا بروید و رای دهید. به هرکسی هم که میتونید این پیام رو برسونید.
رای گیری تا ۴۸ ساعت اینده به پایان میرسه.
زمانی كه نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه كودكی را دید كه به مكتب میرفت. از او پرسید: پسر جان چه میخوانی؟
قرآن.
- از كجای قرآن؟
- انا فتحنا....
نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
سپس یك سكه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.
نادر گفت: چر ا نمی گیری؟
گفت:مادرم مرا میزند میگوید تو این پول را دزدیده ای.
نادر گفت: به او بگو نادر داده است. پسر گفت:-مادرم باور نمیكند.
میگوید: نادر مردی سخی است او اگر به تو پول میداد یك سكه نمیداد. زیاد میداد. حرف او بر دل نادر نشست. یك مشت پول زر در دامن او ریخت.
از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد.
چون کوروش گروزوس پادشاه لودیا(لیدی) را مطیع ساخت ایونی ها (ساکنان آسیای صغیر که از هر نظر به یونانی ها شبیه بودند) و یونانی های متهد با گروزوس سفیرانی نزد کوروش به سارد فرستاند و تقاضا کردند که همدستان او شوند. کوروش با نهایت دقت به خواسته آنان گوش داد و با حکایتی به ایشان پاسخ داده گفت :«روزی نی زنی از کنار دریا می گذشت چشمش به ماهی ها افتاد به نی زدن کرد به خیال این که ماهیها به هوای نی پیش او به خشکی آیند ولی وقتی که فهمید امید او بی ثمر است توری برگرفت و مقدار زیادی ماهی به چنگ آورد و به ساحل کید ماهیان شروع به جستن و رقصیدن کردند ولی نی زن گفت : اکنون دیگر رقصتان سودی ندارد زیرا وقتی که من برایتان نی میزدم نخواسته بودید برقصید.»
کوروش این جواب را به آنان داد زیرا سابق آنان را به شورش علیه گروزوس تحریک کرده بود اما آنان خودداری کرده بودند اما حال که پیروزی را در دستان کوروش می دیدند ادعای فرمانبرداری میکردند.
سخنان گابریل گارسیا مارکز تحت عنوان سیزده خط برای زندگی
1)دوستت دارم نه بخاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام باتو بودن پیدا می کنم.
2)هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی هم که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
3)اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4)دوست واقعی کسی است که دستان تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند.
5)بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
6)هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو گردد.
7)تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا باشی.
8)هرگز وقتت را برای کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.
9)شاید خدا خواسته است ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بشناسی ،بدین ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گزار باشی.
10)همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی تو را آزرده دو با اعتماد نکنی.
11)به چیزی که گذشت غم مخور به آنچه پس از آن می آید لبخند بزن.
12)خود را به فرد بهتری تبدیل کن ومطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
13)زیاده از حد خود تحت فشار نگذار بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتدکه انتظارش را نداری
.
١٢
. ... همه جهان.٣
. ... .مرد ناشايستي (بنام نبونيد) به فرمانروايي آشورش رسيده بود.٤
. ... .او آيين هاي آهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي به جاي آن گذاشت.و ديگر شهرها
Ur براي شهر اور Esagila ٥. معبدي به تقليد از نيايشگاه ازگيلاساخت
.٦
. او آار ناشايست قرباني آردن را رواج داد آه پيش از آن نبود... هر روز آارهاييناپسند مي آرد، خشونت و بدآرداري
.منم آوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اآد، شاه چهارگوشه ي
جهان
. پسر آمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه ي آورش، شاه بزرگ ... نبيره ي چيش پيش، شاه بزرگ... .
آنگاه آه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه ي مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند
. دربارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم، مردوك خداي بزرگ دل هاي پاك مردم بابل را
متوجه من آرد
... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد
. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمينوارد آيد
.وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد
... من براي صلح آوشيدم . منبرده برداري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم
.فرمان دادم آه همه ي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند
. فرمان دادم آههيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند
.مردوك خداي بزرگ از آردار من خشنود شد و برآت و مهرباني اش را ارزاني داشت
. ما همگيشادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم
...من همه ي شهرهايي را آه ويران شده بود از نو ساختم
. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را آه بستهشده بود، بگشايند
. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم.همه ي مردماني را آه پراآنده و آواره شده بودند، به جايگاه هاي خود برگرد اندم و خانه هاي
ويران آنان را آباد آردم
.همچنين پيكره خدايان سومر و اآد را آه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود،
به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان بازگراندم، باشد
آه دل ها شاد گردد
.بشود آه خداياني آه آنان را به جايگاه هاي مقدس نخستين شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه
خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند
...من براي همه ي مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا آردم
.بـنابراين، آستياگ، پدر ماندانا، دخترش را به يک پارسي به نام کمبودجيه که يک اصيل زاده پارسي بود داد و گفت که او از يک ماد خيلي کمتر است و نمي تواند خطري داشته باشد. کمتر از يک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجيـه نگذشته بود که آستياگ، دوباره خوابي مي بـيـند، که يک درخت مو از شکم دخترش ماندانا مي رويد که تمام آسيا را فرا گرفته است.